تبليغاتX

جهان در دست کسی است که شهامت رویا دیدن و خطر کردن برای زیستن رویاهایش را دارد.

کاکتوس سردسیری!!!

 

شدی رد پا بر تن جاده رفتی

گذشتی از این ساده دل، ساده رفتی

نخواندی سرودی که قلبم سروده

ندیدی به مهرت در افتاده، رفتی

 

 

مسافر شدی، مرد افسانه پیکر

گرفته حضورت لبم را به ساغر

دگر جان من، جان من را مرنجان

بمان و تو این جاده را بس کن آخر

 

 

مسافر درنگی، درنگی، درنگی

ندارد جهان، بی تو در دیده رنگی

مرا باز می داری از سکر رویت

مگر شوکرانی تو، یا که شرنگی؟

 

 

مسافر شدی راهی، آسوده رفتی

نهادی دل و دین به یک گوشه، رفتی

برو اشک من باد پشت و پناهت

که باز آیی ام تو، ز هر کوچه رفتی

 

 

 پ.ن: می دونم اشکال زیاد داره ولی دلتنگی هام اجازه ی بهتر از این رو نمی داد.

 

 پ.ن۲: برای "م.ش" عزیزم.

 

 پ.ن۳: به بیشمار آرزوی خوب و دعا نیاز دارم...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:21 توسط .: راج آبی :. |

بازهم پروانه ای سوخت؛

نه به عشق،

که به شعله ی پست شهوت حرام زادگان.

 

نابود کردند

قلب کوچکش، بال خیالش، شوق پروازش، همه هستی اش را

 

انگار که دنیا خاکستر شد

انگار پیله پاره نکرده، از عرش درون لجن زار سقوط کرد

 

هیچ دادگاهی نپرسید چرا سوخت

کسی آنان را که عشق و شکوهش را به تاراج بردند محاکمه نکرد

هیچ کس دردش را نفهمید...

 

دنیا پیش چشمش تار بود

گریه امانش نمی داد،

با قدمهای لرزان سوی بلندترین نقطه ای که در دنیای کوچکش سراغ داشت پیش می رفت

 

یاد آن روزها که می خواست از آن بلندترین نقطه به بی نهایت پر بکشد چون کارد سردی بر قلب شکسته اش فرود آمد.

 

نیاز در چشمان خیسش موج می زد،

 

سکوت مرگ را به شیرینی می شنید،

 

آماده ی پریدن شد،

 

پریدن با بالهای سوخته...

 

گذر ثانیه دیگرحس نمی شد

پیکر نحیفش سوی قلب زمین می تاخت

اما...

 

 انگار که در زمین هم جایی بری او نبود...

 

گیج ومنگ چشم باز کرد:

درد شدیدی در تمام تنش حس می کرد،

قدرت حرکت نداشت،

تنها روزن امیدش هم خاموش شده بود.

 

نبض زندگی مانند کابوس بی پایانی در برابرش می تپید.

نه، تمام شدنی نبود،

این لجن زار هنوز پیش پایش گسترده بود.

 

سرش سنگین می نمود

از خیال زشت بودن.

 

و اشک...

 

...و تاریکی مطلق.

 

 

 

   پ.ن: برای دخترکی که پژمرد.

 

   پ.ن2:دردی سینه ام را می درد، به کهنگی تاریخ.

 گله دارم، به خدا که گله دارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:48 توسط .: راج آبی :. |

از میان واژه های پر غبار

برگ ریز جاده های بی سوار

اشک و دود و سوت ممتد قطار

نقش این حقیقت بدون مرز

می نشیندش به بار،

باز هم حدیث تلخ انتظار...

 

پ.ن: پر کشیدن یه پروانه از همین همسایگی ها، در ذهنم طنین انداخته:

گاه می اندیشم، خبر مرگ مرا، با تو چه کس خواهد گفت...؟

 

پ.ن2: می گن حافظ تو شاهنامه گفته: سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز!

وای بر ما که بی نام و نشونیم.

 

پ.ن3:به خاطر نزدیک شدن امتحانا زیاد نمی تونم بیام و اگه کامنت ها رو جواب نمی دم، به بزرگواری خودتون عذر تقصیر مرا بپذیرید.

 

پ.ن4: همین...!

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:20 توسط .: راج آبی :. |

holly blue(راج آبی)-طول بال :3cm

پروانه ی آبی رنگ زیبایی که در من حسی آفرید:

جنون پروانه شدن.

 

همیشه آرزو داشتم یه راج آبی باشم.

پروانه ای که دنیا زیر بالهای 3 سانتی اون معنا پیدا می کنه.

 

اون که نماد آزادی و عشق و زیباییه.

 

اون که تابِ تب رو داره.

اون که شبش جز به آتش وصال سحر نمی شه.

مدعی نیست، شیفته است.

به نگاه معشوق رنگ نمی بازه، یک رنگش می شه.

 

مگه نه این که این جایی که ما در اونیم حقیقت نه، مجازه؟

پس چرا این جا نقاب بر ندارم و نخوام خود واقعیم بشم؟

 

روح یک راج آبی ، با تنهایی بی انتهای افکارش

سکوت اعجاز انگیز ، شکوه و عشق اون.

این چیزیه که من می خوام.

می خوام بعد این یه راج آبی باشم.

 

 

 

پ.ن:برای دیدن عکس اون به ادامه ی مطلب برید.

 

پ.ن2: از دوستانی که آهنگ رو برام پیدا کردن یک دنیا ممنون.

 

پ.ن3:

 

نگاهت تا شرر بر پیکرم زد                      غم چشم ترت خاکسترم کرد

    

        ملالی نیست از بی مهری تو                     شب پروانه را آتش رقم زد

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 20:15 توسط .: راج آبی :. |

 

با احترام برای "م.ش" عزیز:

 

بی تو در اوج ترانه باز هم چیزی کم است

یک بغل هق هق، شبانه بی تو مهمان من است

خیره تا مهتاب می جویم تو را، اما دریغ

بی تو شب تا انتها، ابهام یک سر نم نم است

 

 

پ.ن: اسفند تولد یکی از عزیز ترین های من بود؛

دوست داشتم می شد بیام،

از همین پنجره ی کوچیک فریاد بزم،

روز میلاد تن پاکش رو جشن بگیرم،

بهار کنم،

برقصم،

ولی...

زندگی همیشه همون نیست که من و تو دوست داریم باشه.

 

پ.ن2: از همه دوستانی که به شعری از سهیلی دعوتشون کرده بودم به خاطر آماده نشدن اون آپ معذرت می خوام.

 

پ.ن3:این جا واسه من مقدسه، هیچ کی نباید حرمت این مقبره رو بشکنه.

با شرمندگی این یه هشداره.

 

پ.ن4:آدمک آخر دنیاست، بخند...

عید مبارک.

پ.ن۵:کد آهنگ breath no more رو از evanecsence لازم دارم. لطفا اگه داشتین بهم بگین.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 20:3 توسط .: راج آبی :. |

.باز هم تو و

همان حکایت همیشگی

حکایت نیاز دستهای من

کزین تب شراره سوز، به سوی تو پناه می برد.

و تو میان فلس ماهیان سردسیر

ز ساحل خیال من دور می شوی.

و آن چنان که خواب چشم های روشن تو را

نبود تو مرا،

خمار یک نگاه داغ میکند.

هنوز هم

دستهای سرد من

به سوی تو پناه می برد.

 

پ.ن: حرف تازه ای نبود، من همان همیشه ام. حرف که نیست من هم نیستم.

پ.ن۲: دلم تنگه همه بود.- یه یواشکی: دوستون دارم.-

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:53 توسط .: راج آبی :. |

اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم

اجازه بده گاهی، زمانی از آن تو باشم

 

و اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم

بگذار هر وقت که تو می گویی، کنار تو باشم

 

اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم

اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم

 

اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم

بگذار باعث سر گرمی تو باشم

 

اما مرا این طوری ترک نکن

بگذار در زندگی تو، دست کم چیزی باشم...

LET ME BE A THING

If I can’t be your all-the-time

Lemme be your now-and-then-ner

 

And if I can’t be your now-and-then

Lemme be your you-tell-me-when-ner

 

And if I can’t be your Mr. Clean

Lemme be your Mr. Dirty

 

If I can’t be your serious Love

Lemme be your just-for-funner

 

Baby, don’t you leave me this way…

Lemme be somethin’


پ.ن: اینم یکی از قشنگترین نوشته های سیلور استاین
 
 نسیرث جون این پست برای توه.
 
پ.ن۲: شاید هم واقعا گاهی کپی خوبه مرسی نوید جان.
 
پ.ن۳: چقدر واسه یه پروانه بال نزدن سخته، واسه یه راج آبی اسیر بودن
واسه من ننوشتن...
 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:25 توسط .: راج آبی :. |

بانوی پریشان شبهای دغدغه

خود را در آغوش بگیر و بخواب.

این جا هیچ کس

 آشفتگی ات را

شانه نخواهد زد.

این جمع

پر از تنهایی است.

 

 

پ.ن: یادم نیست این رو کی نوشتم. تو یکی از وبلاگ های قدیمیم بود.

پ.ن۲: چقدر عجیب حال و هوای این روزای منو داره، گذشته همیشه تکرار می شه...

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 19:26 توسط .: راج آبی :. |

نبض زمان کند شده

و تن زمانه سردتر.

زندگی هم دارد به پایان می رسد

 

های خورشید! که داری غروب می کنی

مرا نیز با خود به آن نا کجا آباد پشت کوه های کبود ببر.

 

اینجا عشق دیگر نفس های آخرش را می کشد.

طاقت دیدن لحظه هایی را که او نباشد ندارم

دیر زمانی است که بیمار شده

شاید از همان روز که انسانیت مرد ...

 

های خورشید! نرو.

من نمی خواهم باز جا بمانم.

 

مرا نیز با خود به آن نا کجا آباد پشت کوههای کبود ببر.

 

.          پ.ن: باغ بی برگی، خنده اش خونی ست اشک آمیز.

.                                                                                                                                       جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

.                                                                                                                                       پادشاه فصل ها پاییز...

 

پ.ن2: برای پادشاه من ...

 

 

 

پادشاه من ...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:27 توسط .: راج آبی :. |

از کپی متنفرم  ولی مدتی هست که نمی تونم بنویسم.

متن ترانه از گروه رپ "ام زیپر" که چند وقتیه زیاد گوش می دم:

 

 

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد، باعث اشک ریختن تو نمی شود.

    

   " گابریل گارسیا مارکز"

 

چه اشتباهی کردم که اسمتو آوردم، خوبیش اینه لااقل واست قسم نخوردم

راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن، جدا میشیم ما از هم چون خیلی ها حسودن

دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب، تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب

عکسا و هدیه هاتم می دم به یه واسطه، تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه

حرفای عاشقونه همش مال قدیمه، مثل همون حرفا که ماها به هم زدیمه

هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن، غصه هاشو یه جوری با مهربونی حل کن

نذار که عشقت واسش مشکل و دردسر شه، نذار که از دست تو راهی یه سفر شه

چه وقت هایی تلف شد با تو سر قرارا، تکلیف ها روشن می شه همیشه تو بهارا

گناه تو همین بود نداشتن صداقت، اما گناه من بود نکردن خیانت

سفیدی نگاهت نابه شبیه برفه، آب می شه زود و فقط به قیمت یه حرفه

دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی، منو ببخش عزیزم هر کی داره قسمتی

دنیا رو هم اگه بدی دلم ازت صاف نمی شه، دلی که بشکنه و کدر شه شفاف نمی شه

نه دیگه دوستت دارم محاله باورم بشه، اسم تو دیگه محاله تو دلم جا بشه

حیف اون بتی که از تو برا خودم ساخته بودم، من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم

اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت، لعنت به تو و اون لحظه ی تولدت

 

 

هم خوانی:

شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن!

آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن!

اونایی که می گن تا همیشه دیوونتن، بذار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن!

اونا که میان به این بهونه ها که اومدن، از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن!

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده، به تموم آسمونا به خدا دروغ می گن!

اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن، تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن!

 

 

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم، حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم، حیف شوقی که تو گفتی داری اما ندیدم

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم، حیف رویام که برا تو از قشنگی هاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب، حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی خواب

حیف با وفایی من حیف عشق و اعتمادم، حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقره م حیف عمرم و دقیقه م،حیف هرچی به تو گفتم

                          راس راسی حیف سلیقه م...

حیف اشکایی که ریخته م واسه تو دم سپیده، حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده

حیف شادیم توی روزی که می گن تولدت بود، حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم، حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا، حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی، حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت، حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت!

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره، حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره

حیف چشم هایی که گفتم به تو با لبای خندون، حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون

حیف هرچی که سپردم حیف هر چی که نبودی، حیف تکلیفم بیا و روشنش کن تو بزودی

 

 

تکرار هم خوانی

 

 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم، واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری، با اونی که پنهونی سر روی شونه ش می ذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود، قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید، می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود، دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم، پیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری، به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش، آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت، ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت

ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده، اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی، لااقل میامدی پیشم واسه خدافظی!

 

 

تکرار هم خوانی

 

 

تو زندگیت به هیچ کس اعتماد نکن، هیچ وقت به هیچ کس.

 

ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ

پ.ن: به خاطر کپی و دیر آپ کردنم معذرت.

 

پ.ن۲: وقت نمی کنم بیام پای نت به خاطر جواب ندادن کامنت ها هم معذرت.

 

پ.ن۳: دلم واسه همه تنگ شده  آدم برفی، مانی، آزالیا، آلبالو، گندم و ...

ـ همه جز خودم.ـ

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:19 توسط .: راج آبی :. |

من غریبم و ذکر تو غریب.
و من به ذکر تو الف گرفته ام، زیرا که غریب با غریب انس می گیرد...

نازنینم...خوش اومدی.


خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی-زرتشت-

Home
Email
Night Skin